محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1242

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نشانده بودند . و عيسى امير بغداد بود از قبل حسن و شهر آراميده . چون اين نامه بيامد از مأمون ، حسن به هر شهرى نامه كرد و به بغداد نيز نامه كرد [ كه ] سپاه بغداد را بگوى كه مر رضا را بيعت كنيد و جامه ها و علمها را سبز كنيد . و عيسى آن نامه بر سپاه خواند . همه بشوريدند و گفتند نپسنديم ، و اين كيد فضل بن سهل است ، و خواست تا همه مردمان فرمانبردار مأمون باشند بدين بهانه ، و علويان بنشينند . و ما اين نپسنديم كه خلافت از بنى العبّاس بيرون شود ، ما همه آنيم كه رشيد و منصور و مهدى را خدمت كرده ايم و مأمون را [ 347 a ] به خلافت نپسنديم و ما ديگر كس بنشانيم . خلافت از آن بنى العبّاس است . و همه بنى عبّاس گرد آمدند به بغداد و مأمون را لعنت كردند و گفتند وى حرام زاده است و اگر نه خلافت از خاندان خويش بيرون نبردى . پس همه گرد آمدند بدانكه مأمون را خلع كنند و خليفتى ديگر بنشانند از اولاد عبّاس . پس پيش منصور ابن المهدى شدند . او اجابت نكرد . و منصور را برادرى بود نام وى ابراهيم بن المهدى پيش او شدند . او اجابت كرد و گفت : يك ره كه مأمون خلافت از اهل بيت خويش مىبرد من نپسندم . و همه سپاه بغداد و بنى العبّاس گرد آمدند روز آدينه به مسجد جامع . و ابراهيم بن المهدى بيامد به وقت نماز و خواست كه بر منبر شود و خطبه كند و مأمون را خلع كند و بيعت از مردمان بستاند . و از ذو الحجّه سه روز مانده بود به سال دويست و يك .